تمام امروز رو در خاطرات ۲ سال پیش گذروندم . وقتی که تو ترافیک بودم تا برم آرایشگاه . یه لحظه دیگه حوصله ترافیک و نداشتم و رفتم تو حال و هوای همون دوسال پیش همون روزی که از زور استرس هیچ چیز رو درست به خاطر نمیارم و احساس میکنم که تمام اون روز رو در رویا دیدم و گذروندم .از دیشبش به خاطر میارم که تا نیمه شب خوابم نمیبرد و فقط تو اطاق گریه میکردم دلم یک آن واسه مامانم خیلی تنگ شد احساس کردم که نمی خوام ازش جدا شم . احساس کردم خیلی بهش بدی کردم . همون موقع به مهدی و مامانم و بابام اس ام اس دادم بعد کلی گریه خوابیدم . از صبح یادم میاد که وقتی ساعت ۶ بلند شدم که برم آرایشگاه دیدم همه جا رو مه گرفته و یه لحظه به مهدی گفتم که نکنه برف بیاد و هیچ کس نیاد ؟ مهدی گفت نگران نباش همه هم میان . از استرسم یادم میاد که تا وقتی که مهدی بیاد چقدر گریم میگرفت و آرایشگرم میگفت ااااااااااااااااااا گریه نکن تمامه آرایشت خراب میشه . از زمانی که دیدم مهدی از ماشین پیاده شد و ماشین گل زده عروسیمون رو دیدم و به خودم گفتم که بالاخره نوبت تو شد . از بله سر عقد که تمامه بدنم داشت میلرزید و با داشتن صدای بلند و رسایی که همیشه همه ازش حرف میزننمن یه بله آروم توأم با گریه گفتم که خودمم نشنیدم . خیلی جالبه داشتم به این فکر میکردم که تو طول مراسم عروسی فقط همه یه لحظه آروم میشن اونم موقع بله گفت عروس خانومه . بابا چه ابهتی .
به هر حال که از صبح تا الان تو همین عوالمم و دوستم ندارم بیام بیرون . و این داستان تا زمانی که من زندم ادامه داره ها . یعنی هر سال سر این مراسما من باید تو همون روز برم و تمام خاطراتو برای خودم یاد آوری کنم . خوب این مدلمه چه کنم ؟
دیشب مامان و مانی و دایی جونی اومدن خونمون و برامون گل و کادو اوردن و بعد با هم رفتیم شام بیرون . رستورانه دورانه مجردی تا نامزدی و الان و . . . . هر چی این مدت فکر کردیم که کجا بریم که هم هزینش سنگین نشه و هم غذاش خوب باشه جایی جز اینجا به فکرمون نرسید . خیلی دلمون می خواست که بریم رستوران سنتی ولی هزینش خیلی بالا میشد .
مامان بزرگو بابابزرگمم برامون جا گرفتن تا سه شنبه تا جمعه بریم شمال دست همشون درد نکنه دیگه تمامه دورو بریامون می دونن که من رو این مناسبتا حساسم بیچاره ها از ترسشون همش کاری میکنن خوشحالم کنن . از همشون ممنونم که احساساتم رو درک میکنن .
و اما سرور بنده که منو خیلی شرمنده کرد و مثل همیشه کلی برام سنگ تموم گذاشت و یه کادوی خوشگل بهم داد . یه چکمه خیلی خوشگل . منم بهش یه کیف پول و یه چتر ناقابل دادم و گل .
این کادو ها رو دیشب دادیم به هم چون امروز دوستم می خواد بیاد خونمون بابت سالگردمون و چون مامان اینا هم دیشب می تونستن بیان .
به هر حال که فقط میتونم باز هم بگم که از همیشه عاشق ترم و برای هر لحظه با تو بودن خدای خودم رو شاکرم و هزاران بار بنده حلقه به گوشم .
درسته که توی این دو سال خیلی مشکلات هم داشتیم ولی تمام اینا هیچ موقع باعث نشده که ذره ای از عشق من نسبت به تو کم یا عوض بشه همه مشکل دارن مهم اینه که بتونیم از اونها به قشنگی بگذریم و به خاطر همدیگه گذشت رو هیچ وقت از یاد نبریم و بتونیم از هر مشکلی با سر افرازی بر بیایم .
با تمام وجودم دوستت دارم و تمام عشقم رو تقدیمت میکنم و بهت دو ساله شدنه اولین شروعه عاشقانمون رو تبریک میگم و امیدوارم که هزار ساله بشیم و خوشبخت .
خدایا سپاسگذارم .