دلم گرفته از خیلی کسا از خیلی از آدمای دورو برم از خیلی از محبتایی که کردمو میکنم و جوابه عکس میگیرم از خیلی چیزا از خیلی چیزا . از خودم که هنوز بعد از این مدت نفهمیدم و تو مغزمم نمیره که آخه بخشش و محبت چقدر آخه تا کی ؟
دلم از خودم بیشتر همه گرفته . از اینکه هنوز نفهمیدم این دنیا غیر از نیرنگ و دورویی چیز دیگه ای رو نمی شناسه . دلم از خودم گرفته چون هنوز نفهمیدم آخه چرا باید دو رو بود تا برد ؟ چرا باید گفت دوست دارم و نداشت ؟ چرا باید گفت که هواتو دارمو نداشت ؟ چرا باید گفت هستمو نبود ؟ چرا باید گفت انجام میدم و نداد ؟ چرا باید گفت می مونمو نموند ؟ چرا ؟ واقعا چرا ما اون کسیو دوست داریم که ازمون فرار میکنه ؟ دنبال اون کسی میریم که قایم میشه ؟ چرا ما عاشق دروغ شنیدنیم ؟ نمیدونم . . .
هر چی فکر میکنم نمی فهمم که چرا ما باید دو رو باشیم تا همه دوستمون داشته باشن . چرا من باید فدا نشم تا خوبی ببینم ؟ تو این چند وقته روزای بد خیلی بودن مخصوصا از قبل از عید روزهای سختی گذشتن و من سعی کردم که فراموش بشن . ولی با گذشت هر چه بیشتر زمان جز اینکه بیشتر اذیت بشم و فکرهای بدی به سراغم بیاد چیز دیگه ای نبوده . دلم نمی خواست بنویسم شاید که بهتر میبینم که فراموش بشن . همیشه با خودم فکرمیکردم احتیاجی به باز گو کردن مسائل بد نیست چون باید از یادم بره چون این کار جز خود خوری و عذاب برام چیز دیگه ای رو نداره . خیلی وقته که حرفه دلمو نزدم . احساس میکنم برای برگشتن به خودم به کمی تنهایی نیاز دارم . دلم می خواد با خودم حرف بزنم ، فکر کنم و تصمیم بگیرم و برای اشتباهاتم حتی خودمو بزنم و از ته دل زار زار گریه کنم . . . .
البته تو این مدت تنها چیزی که منو دلگرم تر کردو احساس خوبی بهم داد با یه عالمه خیالبافی های قشنگ چیزی نبود جز شنیدن اینکه عزیز ترین شخص زندگیم بعد از مدتها داره از سفر میاد . دایی عزیزم بودنت برام بر آورده شدنه قشنگ ترین آرزو رو به همراه داره احساس میکنم که نمی تونم این سه هفته رو تحمل کنم دوست دارم مثل یه خواب بعد الظهر زود بیاد و بره و تورو برام بیاره .
راستی یه حرفی نیکولو جونم زد که تصدیق میکنم با این تفاوت که بعد از گذشت زمان نظرم خیلی عوض شد .نیکولو جونم راست میگفت منم اولش به این بازی که دعوت شدم پیش خودم گفتم که چقدر بی مزست اصلا حوصلشم ندارم ولی الان و بعد از گذشت یک هفته با شنیدن این جمله ها نظرم عوض شد و دیدم که چقدر جمله های زیبا داریم که با کمی فکر کردن به اونها و تامل کردن میتونیم زندگیمونو زیبا تر کنیم :
بودیم،ندانستند که هستیم ،باشد که نباشیم ، بدانند که بودیم ( دزیره )
برای تو می نویسم که بهترین یاری ( بانومرکوری )
همیشه فاصله ای هست دچار باید بود ( مونا )
به یاد نیاوریم بلکه زنده نگهداریم ( حافظه برای عتیقه کردن عشق نیست، برای زنده نگهداشتن آن است )( مارال )
همه چیز تنها یک چیز است ( نیکولو پاگانینی )
نمیشود رفت و گذشت و ندید ( همیشه چشمی پشت پنجره منتظر است ) خودم