به صدای درونم گوش کردم و صبر کردم و. . .
یک سری اخلاقا دارم که واسه خودمم جالبه نمی دونم شایداخلاقای همه واسه خودشون جالبه . ودوستم ندارم که عوضشون کنم چون فعلا از خودم راضیم . یکشیون اینه که خیلی صبورم ولی اگه جوش بیارم قاطی کردم دومیش اینه که خیلی دل رحمم بدترین حرفا و کار رو بایه حرکت خوب از طرف مقابلم میبخشم سومیش اینه که هیچ سیاستی ندارم تو هیچ زمینه ای . چهارمیش خیلی ساده ام . و . . .
هنوزم ناراحتم ولی دلم نیومد ننویسم. ناراحتم از اینکه وقتی دیدین رفتم تازه یادتو ن افتاد که منم هستم و این شاید به معنی این باشه که من اصلا از اولم نبودم ؟؟؟ با این حال دلم نیومد که دلتونو بشکنم و یا ناراحتتون کرده باشم .
این چند وقته خیلی گرفتارم خیلی . واقعا روزی نبوده که بتونم دو ساعت واسه خودم باشم یا استراحت کنم یا مشتری داشتم یا آتلیه بودم یا مدل داشتم و واقعا درگیر بودم و هستم . راستیتش اصلا ناراضی که نیستم هیچ راضیه راضیم چون این خواسته درونیم بوده و حتی با اینکه جونی برام نمیمونه ولی از خودم احساس رضایت میکنم و از ینکه دارم کم کم به اون جایی که می خواستم میرسم به خودم افتخار میکنم .
اگه نمی تونم بیام بنویسم واقعا به این دلیل هم هست .
ولی از اینکه تولدم به یادت بود مونایی و به یادتون بود ممنونم .اومدم چون دوست نداشتم باناراحتی برم . خیلی دیر وقته فقط اومدم که همه چیزو شروع کنم و جوابتونو داده باشم که نگین بی وفا بود دوباره میام به زودی .